سلطان محمد مطربي سمرقندي

111

تذكرة الشعراء ( فارسي )

تذكرهء موسوم به نسخهء زيباى جهانگير را ، تدوين نموده عازم هند مىگردد . در آنجا با جهانگير پادشاه ، ملاقات و مصاحبه‌ها به عمل آورده ، پس از يك سال اقامت در هند ، به ميهن خود سمرقند بازمىگردد . در اين خصوص ع . ميرزايف ، نشريه‌اى زير عنوان : خاطرات مطربى ، منتشر ساخته ، در آن 24 ملاقات مطربى ، با جهانگير پادشاه انعكاس يافته است . براى اينكه به اهل تحقيق و خوانندگان محترم ، جريان اين ملاقاتها بهتر روشن گردد ، اقتباس چند نمونه را در اينجا صلاح دانستيم : « در ملاقات يكم با جهانگير پادشاه ، پس از آنكه تذكرهء تأليف خود ، موسوم به نسخهء زيباى جهانگير ، را به او تقديم نمودم ، به خاطر انور آن حضرت ، خوش آمده فرمان عالى گفتند : در اين ولايت مىباشى يا به ولايت خود مىروى ؟ . . . اگر باش گوييد مىباشم و اگر برو گوييد مىروم ! بر هرتقدير ، مرا اختيار نمىباشد ، اختيار را به آن حضرت گذاشته‌ام و جوياى رضاى آن حضرتم ، اين بيت را خواندم : هر آن كو مبتلاى دوست باشد * رضاى او رضاى دوست باشد بعد از آن فرمودند كه از بندگان ما ، به شما ، چهار چيز مرحمت مىشود ، اما به تدريج خواهد بود و به يكبارگى نى . اول زر به جهت خرجى ، دوم خلعت به جهت پوشش ، سوم اسب و زين ، به جهت سوارى و چهارم غلام‌بچه ، به جهت خدمتگارى . امروز كدام را اختيار خواهيد نمود ؟ گفتم : بىزر منشين كه كار زر دارد زر * نزد همه اعتبار زر دارد زر گويند كه اعتبار از زر بهتر * مشنو كه اعتبار زر دارد زر همان ساعت گردخوانى ( طبق ) مملو از روپيه كه عدد آن به هزار مىرسيد و وزن روپيه ، به وزن توران دو نيم مثقال بود حاضر ساختند و مبلغ 500 روپيهء ديگر ، مقارن اين حال ، همين وزن از جانب كنيزان مهدعليا مظهر لطف خدا نور جهان بيگم - دامت عصمتها - نيز عنايت شد ، گفتم :